هوش مصنوعی:
این شعر دربارهٔ فردی به نام عبدالصبور است که در اعمال و امور ثابتقدم است و در برابر مشکلات و سختیها صبوری میکند. او در راه رسیدن به اهدافش تلاش میکند و با وجود موانع و ناامیدیها، امیدوار میماند. در نهایت، به دلیل صبر و ثباتش، درهای موفقیت به رویش گشوده میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
بخش ۳۰۳ - عبدالصبور
دگر از اولیا عبدالصبور است
که او ثابت در اعمال و امور است ۱
بود ثابت چو کوه اندر شدائد
دگر مثبت در احکام و قواعد ۲
نیابد در خروش از ابتلائی
نماید حمل بار هر جفائی ۳
بود صابر بطاعات و بلیات
دگر صابر بتنبیه و مکافات ۴
نیاید بر ستوه ار فتح بابی
نشد بر وی ز اعمال ثوابی ۵
یکی گویند ز ارباب یقینها
گرفت اندر ریاضت اربعینها ۶
نشد زان سعی وجهدش فتح بابی
نه هم زان انسدادش پیچ و تابی ۷
زنو دیگر بخلوت رفت و در بست
بجد بهر ریاضتها کمر بست ۸
شنید از غیب ناگاه او خروشی
که با تهدید میگفتش سروشی ۹
مزن بیهوده این در نیست جائز
که بر روی تو نگشایند هرگز ۱۰
مکن جد فتح این بابت محالست
بخود گفت این صدا نیکو بفالست ۱۱
دلیل افتتاح و انس و دید است
چو اندر ناامیدیها امید است ۱۲
در این حضرت ندارد ره چو ضنت
بهر کس هم رسد زو قابلیت ۱۳
مراهم در طلب ریب و هوس نیست
گرم راندند از در طرد پس نیست ۱۴
صدای هاتفم هم از صلاحی است
ز پی این بستگی را افتتاحی است ۱۵
امید افزون بباید کرد و بنشست
کمر را در ریاضت تنکتر بست ۱۶
بگفتا من بکوشش بیقرارم
نباشد با گشاد و بست کارم ۱۷
مراذاتیست کوشش امتحان کن
صلاح خود تودانی هر چه آن کن ۱۸
باین در کوفتن من مست و خورسند
تو خواهی برگشا خواهی فروبند ۱۹
چو ظاهر شد چنان صبر و ثباتش
رسید از حق هماندم وارداتش ۲۰
گشودندش برخ بابی که سد بود
فتوحی آمدش کافزون ز حد بود ۲۱
بود عبدالصبور این نوع مردی
دواهست ار که باشد اهل دردی ۲۲
که او ثابت در اعمال و امور است ۱
بود ثابت چو کوه اندر شدائد
دگر مثبت در احکام و قواعد ۲
نیابد در خروش از ابتلائی
نماید حمل بار هر جفائی ۳
بود صابر بطاعات و بلیات
دگر صابر بتنبیه و مکافات ۴
نیاید بر ستوه ار فتح بابی
نشد بر وی ز اعمال ثوابی ۵
یکی گویند ز ارباب یقینها
گرفت اندر ریاضت اربعینها ۶
نشد زان سعی وجهدش فتح بابی
نه هم زان انسدادش پیچ و تابی ۷
زنو دیگر بخلوت رفت و در بست
بجد بهر ریاضتها کمر بست ۸
شنید از غیب ناگاه او خروشی
که با تهدید میگفتش سروشی ۹
مزن بیهوده این در نیست جائز
که بر روی تو نگشایند هرگز ۱۰
مکن جد فتح این بابت محالست
بخود گفت این صدا نیکو بفالست ۱۱
دلیل افتتاح و انس و دید است
چو اندر ناامیدیها امید است ۱۲
در این حضرت ندارد ره چو ضنت
بهر کس هم رسد زو قابلیت ۱۳
مراهم در طلب ریب و هوس نیست
گرم راندند از در طرد پس نیست ۱۴
صدای هاتفم هم از صلاحی است
ز پی این بستگی را افتتاحی است ۱۵
امید افزون بباید کرد و بنشست
کمر را در ریاضت تنکتر بست ۱۶
بگفتا من بکوشش بیقرارم
نباشد با گشاد و بست کارم ۱۷
مراذاتیست کوشش امتحان کن
صلاح خود تودانی هر چه آن کن ۱۸
باین در کوفتن من مست و خورسند
تو خواهی برگشا خواهی فروبند ۱۹
چو ظاهر شد چنان صبر و ثباتش
رسید از حق هماندم وارداتش ۲۰
گشودندش برخ بابی که سد بود
فتوحی آمدش کافزون ز حد بود ۲۱
بود عبدالصبور این نوع مردی
دواهست ار که باشد اهل دردی ۲۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۲
۱۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۳۰۲ - عبدالرشید
گوهر بعدی:بخش ۳۰۴ - العبره
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.