هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از عشق و درد فراق معشوق سخن میگوید و از ساقی میخواهد با دادن جامی به نام معشوق، آرامش را به او بازگرداند. او از غمزههای معشوق و تأثیر آن بر جانش میگوید و حاضر است جان خود را فدای معشوق کند. همچنین، از صبا میخواهد که پیام معشوق را به او برساند و غبار غم را از چشمانش بزداید. در نهایت، شاعر تمایل خود را برای فدا کردن جان در راه معشوق بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۸ - وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست
ساقیا لطفی بکن جامی بده با نام دوست ۱
مانده بر بادام چشمانش دهان پسته باز
همچو من افتاده مسکین چون کند بادام دوست ۲
می کنم جان را نثار مقدم میمون او
گر به من پیک صبا آرد دمی پیغام دوست ۳
هر زمان تیر خدنگ غمزه بر جانم زند
منت ایزد را که هردم می رسد پیغام دوست ۴
جان اگر باشد مراد دوست ای پیک اجل
ریز در دم خون من تا خوش برآید کام دوست ۵
از غبار آن زمین چشم مرا پر نور کن
ای صبا چون بگذری دامن کشان بر بام دوست ۶
می رود صوفی زدنیا، وین تمنا در سرش
تا کند جان را نثار امروز بر اقدام دوست ۷
ساقیا لطفی بکن جامی بده با نام دوست ۱
مانده بر بادام چشمانش دهان پسته باز
همچو من افتاده مسکین چون کند بادام دوست ۲
می کنم جان را نثار مقدم میمون او
گر به من پیک صبا آرد دمی پیغام دوست ۳
هر زمان تیر خدنگ غمزه بر جانم زند
منت ایزد را که هردم می رسد پیغام دوست ۴
جان اگر باشد مراد دوست ای پیک اجل
ریز در دم خون من تا خوش برآید کام دوست ۵
از غبار آن زمین چشم مرا پر نور کن
ای صبا چون بگذری دامن کشان بر بام دوست ۶
می رود صوفی زدنیا، وین تمنا در سرش
تا کند جان را نثار امروز بر اقدام دوست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷ - امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است
گوهر بعدی:شماره ۹ - مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.