هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از زبان عاشقی است که از درد فراق و نبود معشوق رنج میبرد. شاعر از عجیب بودن دوری معشوق، شنیدن سخنان دیگران درباره خود، و محرومیت از وصال او مینالد. همچنین، به وفاداری خود و فداکاری جان در راه معشوق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به سطح بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارند.
شمارهٔ ۴۰ - گلشن وصل
از من ای دوست! تو را مهر بریدن عجب است
در حق من سخن غیر، شنیدن عجب است ۱
جان من آمده از حسرت لعل تو به لب
لب چون لعل تو را غیر مکیدن عجب است ۲
بر سر کوی تو یک عمر نشستن، سهل است
نمک وصل تو روزی، نچشیدن عجب است ۳
آهوی چشم تو نخجیر کند شیران را
آهو اندر عقب شیر دویدن عجب است ۴
از تو ای خواجه! که صد بنده به یک بوسه خری
بندهٔ مثل منی را نخریدن عجب است ۵
چشم را چشم کبودان، سیه از سرمه کنند
از تو بر چشم سیه، سرمه کشیدن عجب است ۶
گر خلد خار فراق تو به جانم نه عجب
گلی از گلشن وصل تو نچیدن عجب است ۷
نیش فصاد ز دست تو گشاید رگ خون
خونش از چشم من زار، چکیدن عجب است ۸
جان فدا کردن «ترکی» به تو نبود عجبی
جان فدا کردن و، روی تو ندیدن عجب است ۹
در حق من سخن غیر، شنیدن عجب است ۱
جان من آمده از حسرت لعل تو به لب
لب چون لعل تو را غیر مکیدن عجب است ۲
بر سر کوی تو یک عمر نشستن، سهل است
نمک وصل تو روزی، نچشیدن عجب است ۳
آهوی چشم تو نخجیر کند شیران را
آهو اندر عقب شیر دویدن عجب است ۴
از تو ای خواجه! که صد بنده به یک بوسه خری
بندهٔ مثل منی را نخریدن عجب است ۵
چشم را چشم کبودان، سیه از سرمه کنند
از تو بر چشم سیه، سرمه کشیدن عجب است ۶
گر خلد خار فراق تو به جانم نه عجب
گلی از گلشن وصل تو نچیدن عجب است ۷
نیش فصاد ز دست تو گشاید رگ خون
خونش از چشم من زار، چکیدن عجب است ۸
جان فدا کردن «ترکی» به تو نبود عجبی
جان فدا کردن و، روی تو ندیدن عجب است ۹
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۹
۲۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۹ - زلف گره گیر
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۱ - شرط دوستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.