هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از هجران معشوق میگوید. او با بیان احساسات خود، از بیتوجهی معشوق و درد فراق شکایت میکند و امیدوار است روزی به وصال برسد، هرچند میداند این آرزو برآورده نخواهد شد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسات عمیق است که درک آنها برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شمارهٔ ۴۱ - شرط دوستی
روز نخست، دل به تو دادم عبث عبث
داغ غمت به سینه نهادم عبث عبث ۱
دیدم کمند زلف خم اندر خم تو را
دانسته در کمند، فتادم عبث عبث ۲
دل بر تو بستم از سر شب، تا به صبحدم
از دیده راه اشک، گشادم عبث عبث ۳
هر شب ز هجر روی تو بی داد می کنم
روزی نمی رسی تو به دادم عبث عبث ۴
من شرط دوستی به تو آرم به جا و تو
بستی کمر چرا؟ به عنادم عبث عبث ۵
دانم که هیچ وقت، تو یادم نمی کنی
اما نمی روی تو زیادم عبث عبث ۶
باشد که بینمت چو از این کو چه، بگذری
در راه انتظار، ستادم عبث عبث ۷
نبود به غیر وصل تو در دل مرا مراد
دانم نمی دهی تو مرادم عبث عبث ۸
«ترکی» زمان صحبت جانان نمی رود
تا عمر باقی است، زیادم عبث عبث ۹
داغ غمت به سینه نهادم عبث عبث ۱
دیدم کمند زلف خم اندر خم تو را
دانسته در کمند، فتادم عبث عبث ۲
دل بر تو بستم از سر شب، تا به صبحدم
از دیده راه اشک، گشادم عبث عبث ۳
هر شب ز هجر روی تو بی داد می کنم
روزی نمی رسی تو به دادم عبث عبث ۴
من شرط دوستی به تو آرم به جا و تو
بستی کمر چرا؟ به عنادم عبث عبث ۵
دانم که هیچ وقت، تو یادم نمی کنی
اما نمی روی تو زیادم عبث عبث ۶
باشد که بینمت چو از این کو چه، بگذری
در راه انتظار، ستادم عبث عبث ۷
نبود به غیر وصل تو در دل مرا مراد
دانم نمی دهی تو مرادم عبث عبث ۸
«ترکی» زمان صحبت جانان نمی رود
تا عمر باقی است، زیادم عبث عبث ۹
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۹
۲۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۰ - گلشن وصل
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۲ - طلعت آفتاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.