هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از غم و اندوه خود میگوید و از ساقی میخواهد با دادن جامی از شراب، غم را از دلش بزداید. او از فراق یار خود رنج میبرد و امیدوار است که یارش از سفر بازگردد. اما امیدش مانند کشتی در گلهای گرداب غم گرفتار شده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شمارهٔ ۹۱ - کشتی امید
بیا ای ساقی شیرین شمایل!
به جامی می، غمم بزدای از دل ۱
بده جامی از آن راح رحیقم
که از خاطر کند اندوه زایل ۲
مرا باشد تنی لاغرتر از مو
چه سازد باغمی چون کوه بازل ۳
ز بس بار غمم بر دل نشسته
بجنبد ناقه ام در زیر محمل ۴
غم یارم چنان از پا فکنده است
که نتوانم برون آمد ز منزل ۵
به صد حسرت سفر کرد از برم یار
تحمل از فراقش هست مشکل ۶
به امیدی که آید از سفر باز
دو گوشم هست بر صوت جلاجل ۷
دریغا کشتی امید «ترکی»
به گرداب غمش بنشست در گل ۸
به جامی می، غمم بزدای از دل ۱
بده جامی از آن راح رحیقم
که از خاطر کند اندوه زایل ۲
مرا باشد تنی لاغرتر از مو
چه سازد باغمی چون کوه بازل ۳
ز بس بار غمم بر دل نشسته
بجنبد ناقه ام در زیر محمل ۴
غم یارم چنان از پا فکنده است
که نتوانم برون آمد ز منزل ۵
به صد حسرت سفر کرد از برم یار
تحمل از فراقش هست مشکل ۶
به امیدی که آید از سفر باز
دو گوشم هست بر صوت جلاجل ۷
دریغا کشتی امید «ترکی»
به گرداب غمش بنشست در گل ۸
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۸
۲۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۹۰ - صبح وصال
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹۲ - درس عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.