هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلدادگی به معشوق خود سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه نگاه و رفتار معشوق، جان و جهان او را سوزانده و صبرش را پایان داده است. شاعر با وجود فقر و مفلسی، وفاداری خود را به معشوق نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که حتی یک موی معشوق را با تمام جهان معامله نمی‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیدهٔ ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شمارهٔ ۱۲۰ - رخ افروخته

دوش آمد دلبرم با چهرهٔ افروخته
وز رخ افروخته جان جهانی سوخته ۱

از کمان غمزه اش تیری مرا بر دل رسید
شصت او نازم عجب تیرافکنی آموخته ۲

از نگاهی جامهٔ صبر مرا او پاره کرد
من چو حربا دیده بر خورشید رویش دوخته ۳

گفتمش جانا ز تاب عشق عالم سوز تو
صبر و تاب و جسم و جان وخانمانم سوخته ۴

این وفاداری ز «ترکی» بس که با این مفلسی
یک سر موی تو را با عالمی نفروخته ۵
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۱۹ - عاشق و مفتون
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۲۱ - در و مرجان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.