هوش مصنوعی:
این شعر از درد عشق و جدایی سخن میگوید، جایی که دل شاعر از فراق معشوق خونین شده و اشکهایش همچون کاروانی بیپایان جاری است. شاعر از رنجهای عشق و زخمهای دلش مینالد، اما در عین حال، نور علی(ع) را همچون خورشیدی در مشرق جانش میبیند که به او روشنایی میبخشد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و زخمهای دل نیاز به درک احساسی بالاتری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان بیشتر دیده میشود.
شماره ۷۱ - دراین منزل چه جای کاروانست
دراین منزل چه جای کاروانست
که هر دم کاروان دل روانست ۱
دلم خون گشت از دیده درآنکوی
روان چون کاروان بر کاروانست ۲
بس این معجز که اعجاز محبت
مه نامهربانم مهربانست ۳
دلم کز زخم پیکانش نشانهاست
نشان تیر آن ابرو کمانست ۴
که آرد کشتی ما را بساحل
ز دریائی که بیقعر و کرانست ۵
دلی کز گلشن وصلش جدا ماند
هزار آسا هزارانش فغانست ۶
مرا نور علی از مشرق جان
فروزان همچو مهر آسمانست ۷
که هر دم کاروان دل روانست ۱
دلم خون گشت از دیده درآنکوی
روان چون کاروان بر کاروانست ۲
بس این معجز که اعجاز محبت
مه نامهربانم مهربانست ۳
دلم کز زخم پیکانش نشانهاست
نشان تیر آن ابرو کمانست ۴
که آرد کشتی ما را بساحل
ز دریائی که بیقعر و کرانست ۵
دلی کز گلشن وصلش جدا ماند
هزار آسا هزارانش فغانست ۶
مرا نور علی از مشرق جان
فروزان همچو مهر آسمانست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۰ - روشن از نور رخش تا چشم ماست
گوهر بعدی:شماره ۷۲ - اینکه ویران شده از سیل فنا خانه ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.