هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و آرزوی وصال اوست. شاعر از درد هجران مینالد و از معشوق میخواهد که با وصال خود، درد او را درمان کند. او معشوق را به خورشید جاودان تشبیه میکند و از زیبایی بیمثال او سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۱ - بدل عمریست می ورزم خیالت
بدل عمریست می ورزم خیالت
بدین امید تا بینم جمالت ۱
از این بیشم بدرد هجر مپسند
دوائی بخش آخر از وصالت ۲
ز درد صاف دورانش چه پروا
بکام آن را که میباشد زلالت ۳
زهی اقبال کاندر قصر شاهان
شکست افکنده ایوان جلالت ۴
ملک پیوسته بهر پای بوسی
سری بنهاده بر صف نعالت ۵
قیامت کرده در دلهای موزون
قیام قامت با اعتدالت ۶
تو خورشید سپهر لایزالی
نباشد در جهان هرگز زوالت ۷
نداند شرح کردن خامه نور
زآب و رنگ و حسن بیمثالت ۸
بدین امید تا بینم جمالت ۱
از این بیشم بدرد هجر مپسند
دوائی بخش آخر از وصالت ۲
ز درد صاف دورانش چه پروا
بکام آن را که میباشد زلالت ۳
زهی اقبال کاندر قصر شاهان
شکست افکنده ایوان جلالت ۴
ملک پیوسته بهر پای بوسی
سری بنهاده بر صف نعالت ۵
قیامت کرده در دلهای موزون
قیام قامت با اعتدالت ۶
تو خورشید سپهر لایزالی
نباشد در جهان هرگز زوالت ۷
نداند شرح کردن خامه نور
زآب و رنگ و حسن بیمثالت ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰ - ای صبح وصال ما ز رویت
گوهر بعدی:شماره ۲۲ - بدل بنشسته تا نقش خیالت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.