هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از فراق و دوری یار محبوب سخن میگوید. شاعر با توصیف زیباییهای یار و تأثیر عمیق او بر دلها، احساس غم و اندوه خود را از سفر و جدایی بیان میکند. تصاویر شاعرانهای مانند خورشید، سرو، و ماه برای توصیف محبوب به کار رفتهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی نیاز به درک ادبی نسبتاً بالایی دارد.
شماره ۴۰ - آن یار که دی از بر من بار سفربست
آن یار که دی از بر من بار سفربست
گویابهلاک من مهجور کمر بست ۱
تا سربرهش هر قدمی فرش نماید
خورشید کمر بست چو آن یار سفربست ۲
از خانه چو او رفت سفر جانب صحرا
با قامت چون سرو و رخ همچو قمر بست ۳
خورشید رخش هر طرف از شعشعه حسن
در دیده نظارگیان راه نظر بست ۴
در رهگذری کان بگذر آمد و بگذشت
از کثرت دلها بقفا راه گذر بست ۵
بس در گذرش چشم تماشا بگشودند
نور نظر خلق بر او راه گذر بست ۶
او رفت و پیش نور دل افکار دعاها
بر یکدگر از رشته خوناب جگربست ۷
گویابهلاک من مهجور کمر بست ۱
تا سربرهش هر قدمی فرش نماید
خورشید کمر بست چو آن یار سفربست ۲
از خانه چو او رفت سفر جانب صحرا
با قامت چون سرو و رخ همچو قمر بست ۳
خورشید رخش هر طرف از شعشعه حسن
در دیده نظارگیان راه نظر بست ۴
در رهگذری کان بگذر آمد و بگذشت
از کثرت دلها بقفا راه گذر بست ۵
بس در گذرش چشم تماشا بگشودند
نور نظر خلق بر او راه گذر بست ۶
او رفت و پیش نور دل افکار دعاها
بر یکدگر از رشته خوناب جگربست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - گرم ز زلف سیاه تو دست کوتاهست
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - یاری که وداعم ننمود و بسفر رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.