هوش مصنوعی:
در نیمهشب، دوستی با چهرهای درخشان و لبانی یاقوترنگ به در خانه شاعر میآید. شاعر ابتدا تعجب میکند، اما سپس با آمدن او شادمان شده و به ستایش شب و می میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر شب نبود، چهره دوست آشکار نمیشد و اگر می نبود، شور و شوقی در کار نبود. در پایان، شاعر با دوست خود شوخی میکند و از او میخواهد هدیهای بپذیرد.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عرفانی و شاعرانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به می و شبزندهداری ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۱۵ - مست تمام آمده است بر در من نیم شب
مست تمام آمده است بر در من نیم شب
آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب ۱
کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام
گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب ۲
گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع
گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب ۳
او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من
کانیت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب ۴
کردم برجان رقم شکر شب و مدح می
کامدن دوست را بود ز هر دو سبب ۵
گرنه شبستی رخش کی شودی بینقاب
ورنه میستی سرش کی شودی پر شغب ۶
گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیک
درشکنم طرف شب با تو به شکر طرب ۷
گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من
عارض سیمین تو این رخ زرین سلب ۸
گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست
گفتم معذور دار زر ننماید به شب ۹
آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب ۱
کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام
گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب ۲
گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع
گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب ۳
او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من
کانیت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب ۴
کردم برجان رقم شکر شب و مدح می
کامدن دوست را بود ز هر دو سبب ۵
گرنه شبستی رخش کی شودی بینقاب
ورنه میستی سرش کی شودی پر شغب ۶
گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیک
درشکنم طرف شب با تو به شکر طرب ۷
گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من
عارض سیمین تو این رخ زرین سلب ۸
گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست
گفتم معذور دار زر ننماید به شب ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴ - گر مدعی نهای غم جانان به جان طلب
گوهر بعدی:غزل ۱۶ - به یکی نامهٔ خودم دریاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.