هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج خود و دیگران سخن میگوید و از معشوق میخواهد که با ارسال نشانههایی از محبت، تسکین بخش جانهای سوخته باشد. او از عشق و جدایی مینالد و از معشوق میخواهد که با ارسال پیام یا هدیهای، درد او را تسکین دهد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۴۸ - از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
تسکین جان سوختگان یک نظر فرست ۱
جان در تب است از آن شکرستان لعل خویش
از بهر تب بریدن جان نیشکر فرست ۲
گفتم به دل که تحفهٔ آن بارگاه انس
گر زر خشک نیست سخنهای تر فرست ۳
بودم در این حدیث که آمد خیال تو
کای خواجه ما سخن نشناسیم زر فرست ۴
الماس و زهر بر سر مژگان چو داشتی
این سوی دل روان کن و آن زی جگر فرست ۵
سر خواستی ز من هم ازین پای باز گرد
شمشیر و طشت راست کن و سوی سر فرست ۶
خاقانیا سپاه غم آمد دو منزلی
جان را دو اسبه خیز به خدمت به در فرست ۷
تسکین جان سوختگان یک نظر فرست ۱
جان در تب است از آن شکرستان لعل خویش
از بهر تب بریدن جان نیشکر فرست ۲
گفتم به دل که تحفهٔ آن بارگاه انس
گر زر خشک نیست سخنهای تر فرست ۳
بودم در این حدیث که آمد خیال تو
کای خواجه ما سخن نشناسیم زر فرست ۴
الماس و زهر بر سر مژگان چو داشتی
این سوی دل روان کن و آن زی جگر فرست ۵
سر خواستی ز من هم ازین پای باز گرد
شمشیر و طشت راست کن و سوی سر فرست ۶
خاقانیا سپاه غم آمد دو منزلی
جان را دو اسبه خیز به خدمت به در فرست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷ - رخ تو رونق قمر بشکست
گوهر بعدی:غزل ۴۹ - زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.