هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عاشقانه، از معشوق خود درخواستهای مختلفی میکند. او میخواهد معشوق از موهایش، لبهایش و زیباییهایش به او هدیههایی بدهد. شاعر همچنین از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به او توجه کند و دردهایش را تسکین دهد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند همه این کارها را انجام دهد، حداقل دل او را که بردهای است، بازگرداند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۴۹ - زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست ۱
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست ۲
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست ۳
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
قندی ز لب بدزد و به ما خونبها فرست ۴
بردار پرده از رخ و از دیدههای ما
نوری که عاریه است به خورشید وافرست ۵
گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گه بر زبان باد سلام وفا فرست ۶
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست ۷
باری گر اینهمه نکنی مردمی بکن
از جای بردهای دل او باز جا فرست ۸
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست ۱
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست ۲
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست ۳
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
قندی ز لب بدزد و به ما خونبها فرست ۴
بردار پرده از رخ و از دیدههای ما
نوری که عاریه است به خورشید وافرست ۵
گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گه بر زبان باد سلام وفا فرست ۶
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست ۷
باری گر اینهمه نکنی مردمی بکن
از جای بردهای دل او باز جا فرست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۹۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸ - از حال خود شکسته دلان را خبر فرست
گوهر بعدی:غزل ۵۰ - روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.