هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از خاقانی است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از جدایی و درد دل شکایت میکند و معشوق را به عنوان منشأ زیبایی و نور توصیف میکند. شاعر همچنین از توبهشکنی و جذابیت معشوق سخن میگوید و خود را در برابر این عشق ناتوان میبیند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۹ - دل شد از دست و نه جای سخن است
دل شد از دست و نه جای سخن است
وز توام جای تظلم زدن است ۱
دل تو را خواه قولا واحدا
تا تو خواهیش دو قولی سخن است ۲
آنچه در آینه بینم نه منم
پرتو توست که سایه فکن است ۳
نظرت نیست به من زانکه مرا
تن نماند و نظر جان به تن است ۴
باد سردم بکشد شمع فلک
شمع جان در تنهٔ پیرهن است ۵
هست دیگ هوست خام هنوز
خامی آن ز دم سرد من است ۶
گل ز باغ رخت آن کس چیند
که چو گل زر ترش در دهن است ۷
عالمی شیفتهٔ زلف تواند
زلف تو شیفتهٔ خویشتن است ۸
کردهام توبه ز می خوردن لیک
لب میگون تو توبهشکن است ۹
نظر خاص تو خاقانی راست
گرت نظاره هزار انجمن است ۱۰
وز توام جای تظلم زدن است ۱
دل تو را خواه قولا واحدا
تا تو خواهیش دو قولی سخن است ۲
آنچه در آینه بینم نه منم
پرتو توست که سایه فکن است ۳
نظرت نیست به من زانکه مرا
تن نماند و نظر جان به تن است ۴
باد سردم بکشد شمع فلک
شمع جان در تنهٔ پیرهن است ۵
هست دیگ هوست خام هنوز
خامی آن ز دم سرد من است ۶
گل ز باغ رخت آن کس چیند
که چو گل زر ترش در دهن است ۷
عالمی شیفتهٔ زلف تواند
زلف تو شیفتهٔ خویشتن است ۸
کردهام توبه ز می خوردن لیک
لب میگون تو توبهشکن است ۹
نظر خاص تو خاقانی راست
گرت نظاره هزار انجمن است ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸ - شوری ز دو عشق در سر ماست
گوهر بعدی:غزل ۶۰ - آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.