هوش مصنوعی:
این شعر از خاقانی بیانگر عشقی عمیق و دردناک است که در آن عاشق از وصال معشوم محروم است و تنها چیزی که نصیب او میشود، نیستی و رنج است. شاعر از عشق به عنوان راهی طولانی و دشوار یاد میکند که حتی با تلاش بسیار، تنها بخش کوچکی از آن پیموده میشود. او همچنین از جفا و درد ناشی از این عشق سخن میگوید و بیان میکند که دیدار معشوم برای او تا ابد حرام است.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج ناشی از عشق و مفاهیم فلسفی مانند نیستی و وصال، نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۷۶ - در عشق تو عافیت حرام است
در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت خام است ۱
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است ۲
صد ساله ره است راه وصلت
با داعیهٔ تو نیم گام است ۳
شهری ز تو مست عشق و ما هم
این باد ندانم از چه جام است ۴
ز آن نیمه که پاک بازی ماست
با درد تو داو ما تمام است ۵
ز آنجا که جفای توست بر ما
دیدار تو تا ابد حرام است ۶
هر دل ز تو با هزار داغ است
هر داغی را هزار نام است ۷
خاقانی را ز دل خبر پرس
تا داغ به نام او کدام است ۸
آن را که نه عشق پخت خام است ۱
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است ۲
صد ساله ره است راه وصلت
با داعیهٔ تو نیم گام است ۳
شهری ز تو مست عشق و ما هم
این باد ندانم از چه جام است ۴
ز آن نیمه که پاک بازی ماست
با درد تو داو ما تمام است ۵
ز آنجا که جفای توست بر ما
دیدار تو تا ابد حرام است ۶
هر دل ز تو با هزار داغ است
هر داغی را هزار نام است ۷
خاقانی را ز دل خبر پرس
تا داغ به نام او کدام است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۵ - یارب آن خال بر آن لب چه خوش است
گوهر بعدی:غزل ۷۷ - به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.