هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و تأثیرات عمیق آن بر جان و دل خود سخن میگوید. او از درد و رنج ناشی از عشق و از دست دادن صبر و آرامش خود میگوید. همچنین، شاعر از فریب خوردن و امیدهای واهی که به او داده شده است، ابراز ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۷۷ - به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست
سلامت کرانه کرد، خود اندر میان نشست ۱
برآمد سپاه عشق به میدان دل گذشت
درآمد خیال دوست در ایوان جان نشست ۲
مرا باز تیغ صبر بفرسود و زنگ خورد
مگر رنگ بخت داشت بر او زنگ از آن نشست ۳
فغان از بلای عشق که در جانم اوفتاد
تو گفتی خدنگ بود که در پرنیان نشست ۴
مرا دی فریب داد که خاقانی آن ماست
به امید این حدیث چگونه توان نشست ۵
سلامت کرانه کرد، خود اندر میان نشست ۱
برآمد سپاه عشق به میدان دل گذشت
درآمد خیال دوست در ایوان جان نشست ۲
مرا باز تیغ صبر بفرسود و زنگ خورد
مگر رنگ بخت داشت بر او زنگ از آن نشست ۳
فغان از بلای عشق که در جانم اوفتاد
تو گفتی خدنگ بود که در پرنیان نشست ۴
مرا دی فریب داد که خاقانی آن ماست
به امید این حدیث چگونه توان نشست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۶ - در عشق تو عافیت حرام است
گوهر بعدی:غزل ۷۸ - چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.