هوش مصنوعی:
این متن شعری است که عشق و فداکاری در برابر معشوق را توصیف میکند. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق باعث بیقراری و فداکاری میشود و هر کس که در معرض این عشق قرار گیرد، تحت تأثیر آن قرار میگیرد. همچنین، شاعر به اهمیت زمان و تغییرات آن اشاره میکند و از معشوق میخواهد که امروز را غنیمت بشمارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
غزل ۹۷ - عشق تو به گرد هر که برگردد
عشق تو به گرد هر که برگردد
از زلف تو بیقرارتر گردد ۱
تاج آن دارد که پیش تخت تو
چون دائره جمله تن کمر گردد ۲
مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد ۳
در عشق تو تر نیامدن شرط است
کایینه سیه شود چو تر گردد ۴
بر هر که رسید زخم هجرانت
گر سد سکندر است درگردد ۵
زر خواستهٔ جهودم ار دارم
چندان که به آفتاب درگردد ۶
زر داند ساخت کار من آری
کار همه کس به زر چو زر گردد ۷
امروز بساز کار ما گر نی
فردا همه کارها دگر گردد ۸
خاقانی را چه خیزد از وصلت
آن روز که روز عمر برگردد ۹
از زلف تو بیقرارتر گردد ۱
تاج آن دارد که پیش تخت تو
چون دائره جمله تن کمر گردد ۲
مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد ۳
در عشق تو تر نیامدن شرط است
کایینه سیه شود چو تر گردد ۴
بر هر که رسید زخم هجرانت
گر سد سکندر است درگردد ۵
زر خواستهٔ جهودم ار دارم
چندان که به آفتاب درگردد ۶
زر داند ساخت کار من آری
کار همه کس به زر چو زر گردد ۷
امروز بساز کار ما گر نی
فردا همه کارها دگر گردد ۸
خاقانی را چه خیزد از وصلت
آن روز که روز عمر برگردد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۶۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۶ - عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
گوهر بعدی:غزل ۹۸ - آن زمان کو زلف را سر میبرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.