هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دلبری میگوید که ناگهان ناپدید شده است. او از جستوجوی بیثمر خود و درد فراق میگوید و به این فکر میکند که دلبرش ممکن است به عشق دیگری گرفتار شده یا به شکلی مرموز ناپدید شده است. در پایان، کودکی به او میگوید که دلبرش در دام زلف یار دیگری افتاده است.
رده سنی:
15+
این متن شامل مفاهیم عاطفی عمیق مانند عشق، فراق و اندوه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوان دشوار باشد.
غزل ۱۲۱ - دل رفت و میندانم حالش که خود کجا شد
دل رفت و میندانم حالش که خود کجا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد ۱
هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد ۲
چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد ۳
بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد ۴
یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد ۵
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد ۶
ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد ۷
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد ۱
هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد ۲
چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد ۳
بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد ۴
یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد ۵
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد ۶
ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۰ - دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۲ - لعلت اندر سخن شکر خاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.