هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از باد به عنوان پیامرسان و واسطهای برای رساندن پیامهای عاشقانه و احساسی خود به معشوق استفاده میکند. شاعر از باد میخواهد که نامهها و پیامهایش را به معشوق برساند و حال و هوای عاشقانهاش را به او منتقل کند. همچنین، شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیرات عاطفی آن بر خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۱۳۲ - چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد ۱
کبوتروارم آری نامهٔ دوست
که پیک نازنین رفتاری ای باد ۲
به پیوند تو دارم چشم روشم
که بوی یوسف من داری ای باد ۳
به سوسن بوی و توسن خوی ترکم
پیام راز من بگزاری ای باد ۴
بگوئی حال و باز آری جوابم
که خاموش روان گفتاری ای باد ۵
به خاک پای او کز خاک پایش
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد ۶
به زلف او که یک موی از دو زلفش
بدزدی و به من بسپاری ای باد ۷
من از زلفش سخن راندن نیارم
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد ۸
دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش
که باز آری دل زنهاری ای باد ۹
گر او نگذارد آوردن دلم را
درو آویزی و نگذاری ای باد ۱۰
چنان پنهانی و پیداست سحرت
که خاقانی توئی پنداری ای باد ۱۱
چه شادی بخش و غم برداری ای باد ۱
کبوتروارم آری نامهٔ دوست
که پیک نازنین رفتاری ای باد ۲
به پیوند تو دارم چشم روشم
که بوی یوسف من داری ای باد ۳
به سوسن بوی و توسن خوی ترکم
پیام راز من بگزاری ای باد ۴
بگوئی حال و باز آری جوابم
که خاموش روان گفتاری ای باد ۵
به خاک پای او کز خاک پایش
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد ۶
به زلف او که یک موی از دو زلفش
بدزدی و به من بسپاری ای باد ۷
من از زلفش سخن راندن نیارم
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد ۸
دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش
که باز آری دل زنهاری ای باد ۹
گر او نگذارد آوردن دلم را
درو آویزی و نگذاری ای باد ۱۰
چنان پنهانی و پیداست سحرت
که خاقانی توئی پنداری ای باد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۶۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۱ - تو را نازی است اندر سر که عالم بر نمیتابد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۳ - چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.