هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و اشتیاق به وصال معشوق سخن میگوید. او از دوری و هجران رنج میبرد و امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد. اشکهایش را به عنوان نثار لب و خال معشوق میداند و از دیوانگی دلش در هر ماه با رسیدن هلال ماه سخن میگوید. شاعر صبر میکند و امیدوار است که روزی عید وصال فرا رسد و دستش به دامان معشوق برسد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۴۳ - دلم آخر به وصالش برسد
دلم آخر به وصالش برسد
جان به پیوند جمالش برسد ۱
زار از آن گریم تا گوهر اشک
به نثار لب و خالش برسد ۲
نه به نو شیفته گردم چو به من
مه به مه پیک خیالش برسد ۳
دل دیوانه بشیبد هر ماه
چون نظر سوی هلالش برسد ۴
صبر شد روزهٔ هجران بگرفت
تا مگر عید وصالش برسد ۵
گرچه فتراک وصال است بلند
دستم آخر به دوالش برسد ۶
پر و بالی بزند مرغ امید
گر ز دولت پر و بالش برسد ۷
روز امید به پیشین برسید
ترسم آوخ که زوالش برسد ۸
یادخاقانی اگر کم نکند
بر فلک سحر حلالش برسد ۹
جان به پیوند جمالش برسد ۱
زار از آن گریم تا گوهر اشک
به نثار لب و خالش برسد ۲
نه به نو شیفته گردم چو به من
مه به مه پیک خیالش برسد ۳
دل دیوانه بشیبد هر ماه
چون نظر سوی هلالش برسد ۴
صبر شد روزهٔ هجران بگرفت
تا مگر عید وصالش برسد ۵
گرچه فتراک وصال است بلند
دستم آخر به دوالش برسد ۶
پر و بالی بزند مرغ امید
گر ز دولت پر و بالش برسد ۷
روز امید به پیشین برسید
ترسم آوخ که زوالش برسد ۸
یادخاقانی اگر کم نکند
بر فلک سحر حلالش برسد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۲ - سخن با او به موئی درنگیرد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۴ - سر زلفت چو در جولان بیاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.