هوش مصنوعی:
این شعر از خاقانی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از غم و عشق سخن میگوید و چگونه عشق او را از مسیرهای مختلف به سوی معشوق بازمیگرداند. او از درد هجران و آرزوی وصال میگوید و از تأثیرات عمیق عشق بر روح و جان خود سخن میراند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و غم ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۱۴۶ - مرا غم تو به خمار خانه باز آورد
مرا غم تو به خمار خانه باز آورد
ز راه کعبه به کوی مغانه باز آورد ۱
دل مرا که دواسبه ز غم گریخته بود
هوای تو به سر تازیانه باز آورد ۲
کرانه داشتم از بحر فتنه چون کف آب
نهنگ عشق توام در میانه باز آورد ۳
میانهٔ صف مردان بدم چو گوهر تیغ
چو نقطهٔ زرهم بر کرانه باز آورد ۴
خدنگ غمزه زدی بر نشانهٔ دل من
خدنگ خون به نشان از نشانه باز آورد ۵
دلم که خدمت زلف تو کرد چون گل سر
نکرده پای گلآلود شانه باز آورد ۶
شد آب و خاکم بر باد هجر، بادهٔ وصل
بیار، کاتش عشقت زبانه باز آورد ۷
عنان عمر شد از کف رکاب می به کف آر
که دل به توبه شکستن بهانه باز آورد ۸
تو عمر گمشدهٔ من به بوسه باز آور
که بخت گمشدهٔ من زمانه باز آورد ۹
هزار کوه و بیابان برید خاقانی
سلامتش به سلامت به خانه باز آورد ۱۰
ز راه کعبه به کوی مغانه باز آورد ۱
دل مرا که دواسبه ز غم گریخته بود
هوای تو به سر تازیانه باز آورد ۲
کرانه داشتم از بحر فتنه چون کف آب
نهنگ عشق توام در میانه باز آورد ۳
میانهٔ صف مردان بدم چو گوهر تیغ
چو نقطهٔ زرهم بر کرانه باز آورد ۴
خدنگ غمزه زدی بر نشانهٔ دل من
خدنگ خون به نشان از نشانه باز آورد ۵
دلم که خدمت زلف تو کرد چون گل سر
نکرده پای گلآلود شانه باز آورد ۶
شد آب و خاکم بر باد هجر، بادهٔ وصل
بیار، کاتش عشقت زبانه باز آورد ۷
عنان عمر شد از کف رکاب می به کف آر
که دل به توبه شکستن بهانه باز آورد ۸
تو عمر گمشدهٔ من به بوسه باز آور
که بخت گمشدهٔ من زمانه باز آورد ۹
هزار کوه و بیابان برید خاقانی
سلامتش به سلامت به خانه باز آورد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۵ - دل دادم و کار برنیامد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۷ - مکن کز چشم من بر خاک سیل آتشین خیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.