هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از تنهایی و جدایی از یار و سایهاش میگوید و از بیم از دست دادن نفس و زندگی سخن میراند. او از ترس از نفاق و دوگانگی در آینه چشمش میترسد و از وامهای روزگار و گذر عمر شکایت میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۴ - از هستی خود که یاد دارم
از هستی خود که یاد دارم
جز سایه نماند یادگارم ۱
ور سایه ز من بریده گردد
هم نیست عجب ز روزگارم ۲
چون یار ز من برید سایه
چون سایه ز من رمید یارم ۳
از همنفسان مرا چراغی است
زان هیچ نفس زدن نیارم ۴
زان بیم که از نفس بمیرد
در کام نفس شکسته دارم ۵
چون همنفسی کنم تمنا
بر آینه چشم برگمارم ۶
ترسم ز نفاق آینه هم
زان نتوانم که دم برآرم ۷
خاقانیوار وام ایام
از کیسهٔ عمر میگزارم ۸
جز سایه نماند یادگارم ۱
ور سایه ز من بریده گردد
هم نیست عجب ز روزگارم ۲
چون یار ز من برید سایه
چون سایه ز من رمید یارم ۳
از همنفسان مرا چراغی است
زان هیچ نفس زدن نیارم ۴
زان بیم که از نفس بمیرد
در کام نفس شکسته دارم ۵
چون همنفسی کنم تمنا
بر آینه چشم برگمارم ۶
ترسم ز نفاق آینه هم
زان نتوانم که دم برآرم ۷
خاقانیوار وام ایام
از کیسهٔ عمر میگزارم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۳ - نماند اهل رنگی که من داشتم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۵ - گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.