هوش مصنوعی: این شعر از خاقانی شروانی، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر حالات عرفانی و قلندری است. شاعر در این شعر از بزم قلندری، می‌نوشی، و عشق الهی سخن می‌گوید. او از آمیختن مفاهیم عرفانی با تصاویر زمینی مانند می، ساقی، و کشتی استفاده می‌کند تا حالات روحانی خود را به تصویر بکشد. در نهایت، شعر به این نتیجه می‌رسد که با نوشیدن می، شاعر خود را با عالم پاک برابر می‌داند و خاک مجلس را به بوی جرعه‌ای معطر می‌سازد.
رده سنی: 18+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب‌خواری و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایین‌تر مناسب نباشد.

غزل ۲۳۰ - الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم

الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
چون مغان از قلهٔ می قبله‌ای برساختیم ۱

شاهدان آتشین لب آب دندان آمدند
کاب کار و کار آبی را بهم درساختیم ۲

خواجهٔ جان گو مسلسل باش چون راهب که ما
میرداد مجلس از زنار و ساغر ساختیم ۳

کشتی می داشت ساقی ما به جان لنگر زدیم
گفتی از دریای هستی برگ معبر ساختیم ۴

کشتی ما در گذشتن خواست از گیتی و لیک
هفته‌ای هم سوزن عیسیش لنگر ساختیم ۵

آن زمان کز آتشین کوثر شدیم آلوده لب
عنبرین دستارچه از زلف دلبر ساختیم ۶

بر پری‌روی سلیمانی برافشاندیم پاک
سبحه‌ها کز اشک داودی مزور ساختیم ۷

غصهٔ عالم نمی‌شاید فرو بردن به دل
زان به می با عالم پاکش برابر ساختیم ۸

خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعه‌ای
هم به بوی جرعه‌ای خاکش معطر ساختیم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۲۹ - ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۱ - به کوی عشق تو جان در میان راه نهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.