هوش مصنوعی: این متن بیانگر عشق و دلدادگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از سرسپردگی و فداکاری خود در راه عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تمام وجودش، از جان تا خاک پای معشوق، در اختیار اوست. او از درد عشق و غم فراق می‌نالد، اما این درد را با آغوش باز پذیرفته و آن را داروی جان خود می‌داند. شاعر همچنین از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و خود را اسیر کمند زلف او می‌داند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۴۴ - مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم

مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
به خاک پای او کامید خاک پای او دارم ۱

ازو تا جان اگر فرقی کنم کافر دلی باشد
من آنگه جای او دانم که جان را جای او دارم ۲

گر او از لطف عام خود مرا مقبول خود دارد
نیندیشم که چون خاصان قبول رای او دارم ۳

اگر دل در غمش گم شد چه شاید کرد، گو گم شو
دل اینجا از سگان کیست تا پروای او دارم ۴

بن هر موی را گر باز پرسی تا چه سر دارد
ندا آید که تا سر دارم این سودای او دارم ۵

به جان او کزو جان را به درد اوست خرسندی
که جان داروی خویش از درد جان افزای او دارم ۶

شکارم کرد زلف او چو آتش سرخ رخ زانم
که در گردن کمند زلف دود آسای او دارم ۷

اگر صد جان خاقانی به بالایش برافشانم
خجل باشم که این خلعت نه بر بالای او دارم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۳ - گفتم به ری مراد دل آسان برآورم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۵ - چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.