هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی شدید خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه اندیشههای معشوق در جان او آتشی افکنده که حتی با صدها طوفان نیز خاموش نمیشود. او از ناتوانی خود در فراموش کردن معشوق و رهایی از این عشق سوزان میگوید و تأکید میکند که حتی با نوشتن نامههای بسیار نیز نمیتواند تمامی درد دل خود را بیان کند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، زبان و ساختار شعری آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۵۰ - جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
وز راه هوای تو گذشتن نتوانم ۱
درجان من اندیشهٔ تو آتشی افکند
کانرا به دو صد طوفان کشتن نتوانم ۲
صد رنگ بیامیزم چه سود که در تو
مهری که نبوده است سرشتن نتوانم ۳
تا بودم بر قاعدهٔ مهر تو بودم
تا باشم ازین قاعده گشتن نتوانم ۴
چون نامه نویسم به تو از درد دل خویش
جان تو که از ضعف نوشتن نتوانم ۵
حال دل خاقانی اگر شرح پذیرد
حقا که به صد نامه نوشتن نتوانم ۶
وز راه هوای تو گذشتن نتوانم ۱
درجان من اندیشهٔ تو آتشی افکند
کانرا به دو صد طوفان کشتن نتوانم ۲
صد رنگ بیامیزم چه سود که در تو
مهری که نبوده است سرشتن نتوانم ۳
تا بودم بر قاعدهٔ مهر تو بودم
تا باشم ازین قاعده گشتن نتوانم ۴
چون نامه نویسم به تو از درد دل خویش
جان تو که از ضعف نوشتن نتوانم ۵
حال دل خاقانی اگر شرح پذیرد
حقا که به صد نامه نوشتن نتوانم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۹ - دل به سودای بتان دربستهام
گوهر بعدی:غزل ۲۵۱ - به صفت، عاشق جمال توایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.