هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او از جمال و زیبایی معشوق، آرزوی وصال و ترس از محرومیت از این وصال میگوید. شاعر خود را در مقام خاری از گلستان کمال معشوق میداند و از خدمت به او ابراز رضایت میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۵۱ - به صفت، عاشق جمال توایم
به صفت، عاشق جمال توایم
به خبر، فتنهٔ خیال توایم ۱
خام پندار سوخته جگران
در هوس پختن وصال توایم ۲
چه عجب گر ز وصل محرومیم
ما کجا محرم جمال توایم ۳
غرقهٔ عشق و تشنهٔ وصلیم
که آرزومند زلف و خال توایم ۴
رد مکن خشک جان من بپذیر
که برآورد خشک سال توایم ۵
جای تو در دل شکستهٔ ماست
که تو ریحان و ما سفال توایم ۶
از پی خدمت پدید آئیم
که تو عیدی و ما هلال توایم ۷
به سلامیت درد سر ندهیم
زان که ترسنده از ملال توایم ۸
همه تن چشم و سوی تو نگران
کعبتینوار دستمال توایم ۹
گفت خاقانی ارچه هیچ کسیم
خاری از گلبن کمال توایم ۱۰
به خبر، فتنهٔ خیال توایم ۱
خام پندار سوخته جگران
در هوس پختن وصال توایم ۲
چه عجب گر ز وصل محرومیم
ما کجا محرم جمال توایم ۳
غرقهٔ عشق و تشنهٔ وصلیم
که آرزومند زلف و خال توایم ۴
رد مکن خشک جان من بپذیر
که برآورد خشک سال توایم ۵
جای تو در دل شکستهٔ ماست
که تو ریحان و ما سفال توایم ۶
از پی خدمت پدید آئیم
که تو عیدی و ما هلال توایم ۷
به سلامیت درد سر ندهیم
زان که ترسنده از ملال توایم ۸
همه تن چشم و سوی تو نگران
کعبتینوار دستمال توایم ۹
گفت خاقانی ارچه هیچ کسیم
خاری از گلبن کمال توایم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۰ - جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
گوهر بعدی:غزل ۲۵۲ - امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.