هوش مصنوعی: این شعر از خاقانی، عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق و هجران سخن می‌گوید. او از آتش عشق و رنج‌های ناشی از آن می‌نالد و از معشوق خود که باعث نابودی آبروی عاشقان شده است، شکوه می‌کند. شاعر از زلف معشوق، قد او و غمزه‌های بی‌باکش یاد می‌کند و از این که دلش را برده و او را در غم و اندوه فرو برده است، گله می‌کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که به دل‌شکستگان رحم کند و آن‌ها را از تریاک لب خود بهره‌مند سازد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۹۶ - شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو

شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو
بنشین و بنشان باد خویش ای جان عاشق خاک تو ۱

بس کن ز شور انگیختن وز خون ناحق ریختن
کز بس شکار آویختن فرسوده شد فتراک تو ۲

ای قدر ایمان کم شده زان زلف سر درهم شده
وی قد خوبان خم شده پیش قد چالاک تو ۳

بردی دل من ناگهان کردی به زلف اندر نهان
روزی نگفتی کای فلان اینک دل غم‌ناک تو ۴

ای اسب هجر انگیخته نوشم به زهر آمیخته
روزم به شب بگریخته زان غمزهٔ بی‌باک تو ۵

مرغان و ماهی در وطن آسوده‌اند الا که من
بر من جهانی مرد و زن بخشوده‌اند الا که تو ۶

دل گم شد از من بی‌سبب برکن چراغ و دل طلب
چون یافتی بگشای لب کاینک دل صد چاک تو ۷

دل خستگان را بی‌طلب تریاک‌ها بخشی ز لب
محروم چون ماند ای عجب خاقانی از تریاک تو ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۹۵ - سینه پر آتشم چو میغ از تو
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷ - گرچه جانی از نظر پنهان مشو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.