هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از لطف خداوند و رهایی از ترس و بندها سخن میگوید. سپس با استفاده از تمثیل مردی که مویی را در ساحل دریا میاندازد و پس از سی سال آن را بازمییابد، به بیان حال و روز خود و اندیشههایش میپردازد. شاعر از وضعیت خود و جهان اطرافش سخن میگوید و به نوعی به تقدیر و سرنوشت اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین استفاده از تمثیلها و اشارات تاریخی و جغرافیایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شمارهٔ ۵۶ - قصیده
لطف ملک العرش به من سایه برافکند
تا بر دل گم بوده مرا کرد خداوند ۱
دل گفت له الحمد که بگذشتم از آن خوف
جان گفت له الفضل که وارستم ازین بند ۲
چون کار دلم ساخته شد ساختم از خود
شیرین مثلی بشنو و با عقل بپیوند ۳
مردی به لب بحر محیط از حد مغرب
سر شانه همی کرد و یکی موی بیفگند ۴
برخاست از آنجا و سفر کرد به مشرق
باد آمد و باران زد و جایش بپراکند ۵
مرد از پی سی سال گذر کرد بر آنجای
برداشت همان موی و بخندید بر آن چند ۶
حال تن خاقانی و اندیشهٔ ابخاز
این است و چنین به مثل مرد خردمند ۷
ابخاز حد مغرب و درگاه ملک بحر
مسکین تن نالانش به مویی شده مانند ۸
آخر به کف آمد تن نالانش دگربار
گر خصم بر این نادره میخندد گو خند ۹
اکنون من و این نی که سر ناخن حور است
کان نی که بن ناخن من داشت جهان کند ۱۰
اینک دهنم بر صفت گنبدهٔ گل
این گنبد فیروزه به یاقوت و زر آکند ۱۱
خرسند نگردد به همه ملک ری اکنون
آن دل که همی بود به خرسند خرسند ۱۲
خاقانی و خاقاتن و کنار کر و تفلیس
جیحون شده آب کر و تفلیس سمرقند ۱۳
تا بر دل گم بوده مرا کرد خداوند ۱
دل گفت له الحمد که بگذشتم از آن خوف
جان گفت له الفضل که وارستم ازین بند ۲
چون کار دلم ساخته شد ساختم از خود
شیرین مثلی بشنو و با عقل بپیوند ۳
مردی به لب بحر محیط از حد مغرب
سر شانه همی کرد و یکی موی بیفگند ۴
برخاست از آنجا و سفر کرد به مشرق
باد آمد و باران زد و جایش بپراکند ۵
مرد از پی سی سال گذر کرد بر آنجای
برداشت همان موی و بخندید بر آن چند ۶
حال تن خاقانی و اندیشهٔ ابخاز
این است و چنین به مثل مرد خردمند ۷
ابخاز حد مغرب و درگاه ملک بحر
مسکین تن نالانش به مویی شده مانند ۸
آخر به کف آمد تن نالانش دگربار
گر خصم بر این نادره میخندد گو خند ۹
اکنون من و این نی که سر ناخن حور است
کان نی که بن ناخن من داشت جهان کند ۱۰
اینک دهنم بر صفت گنبدهٔ گل
این گنبد فیروزه به یاقوت و زر آکند ۱۱
خرسند نگردد به همه ملک ری اکنون
آن دل که همی بود به خرسند خرسند ۱۲
خاقانی و خاقاتن و کنار کر و تفلیس
جیحون شده آب کر و تفلیس سمرقند ۱۳
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۳
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع میکردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرود
گوهر بعدی:شمارهٔ ۵۷ - قصیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.