هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از زبان شاعری بیان میشود که از رنجها و محنتهای زندگی خود سخن میگوید. او از ناملایمات روزگار، از دست دادن عزیزان، و مشکلات مادی و معنوی خود مینالد. شاعر از چرخ روزگار شکایت میکند و از دست دادن دوست و همراه خود، عزالدین، را به عنوان نقطهای تلخ در زندگی خود توصیف میکند. در نهایت، او به تبریز و دوستانش اشاره میکند و از این که بعد از عزالدین، زندگی برایش بیمعنا شده است، اظهار تاسف میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ، رنجهای زندگی، و شکایت از روزگار ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال سنگین و نامناسب باشد.
شمارهٔ ۱۱۵ - در رثاء امام عز الدین ابوعمر و اسعد
کو دلی کانده کسارم بود و بس
از جهان زو بودهام خشنود و بس ۱
مرغ دیدی کو رباید دانه را
محنت این دل هم چنان بربود و بس ۲
من ز چرخ آبگون نان خواستم
او جگر اجری من فرمود و بس ۳
چرخ بر من عید کرد و هر مهم
ماه نوصاع تهی بنمود و بس ۴
من زکات استان او در قحط سال
هم بصاعی باد میپیمود و بس ۵
ز آتش دولت چو در شب ز اختران
گرمیی نادیده دیدم، دود و بس ۶
مایهٔ سلوت به غربت شد ز دست
دل زیان افتاد و محنت سود و بس ۷
تا به تبریزم دو چیزم حاصل است
نیم نان و آب مهران رود و بس ۸
زیر خاک آساید آن کز تخم ماست
تخم هم در زیر خاک آسود و بس ۹
چون بروید تخم محنتها کشد
محنت داسش که سر بدرود و بس ۱۰
آتش از دست فلک سودم به دست
کو به پای غم چو خاکم سود و بس ۱۱
عودی خاک آتشین اطلس کنم
ز آب خونین کاین مژه پالود و بس ۱۲
گر چه غم فرسودهٔ دوران بدم
مرگ عز الدین مرا فرسود و بس ۱۳
بر سر خاکش خجل بنشست چرخ
نیم رو خاکی و خون آلود و بس ۱۴
مه به اشک از خاک راه کهکشان
گل گرفت و خاک او اندود وبس ۱۵
گفتم ای چرخ این چنین چون کردهای
پس به خون ما توئی ماخوذ و بس ۱۶
هم ز عذر خود تظلم کرد چرخ
کان تظلم گوش من بشنود و بس ۱۷
بر لباس دین طراز شرع را
لفظ و کلکش بود تار و پود و بس ۱۸
مهدی دین بود لیکن چون مسیح
بر دل بیمارم او بخشود و بس ۱۹
جاه و جانی بس به تمکین و حضور
بر تن و جان من او افزود و بس ۲۰
گر چه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس ۲۱
بعد از او در خاک تبریزم چکار
کابروی کار من او بود و بس ۲۲
از جهان زو بودهام خشنود و بس ۱
مرغ دیدی کو رباید دانه را
محنت این دل هم چنان بربود و بس ۲
من ز چرخ آبگون نان خواستم
او جگر اجری من فرمود و بس ۳
چرخ بر من عید کرد و هر مهم
ماه نوصاع تهی بنمود و بس ۴
من زکات استان او در قحط سال
هم بصاعی باد میپیمود و بس ۵
ز آتش دولت چو در شب ز اختران
گرمیی نادیده دیدم، دود و بس ۶
مایهٔ سلوت به غربت شد ز دست
دل زیان افتاد و محنت سود و بس ۷
تا به تبریزم دو چیزم حاصل است
نیم نان و آب مهران رود و بس ۸
زیر خاک آساید آن کز تخم ماست
تخم هم در زیر خاک آسود و بس ۹
چون بروید تخم محنتها کشد
محنت داسش که سر بدرود و بس ۱۰
آتش از دست فلک سودم به دست
کو به پای غم چو خاکم سود و بس ۱۱
عودی خاک آتشین اطلس کنم
ز آب خونین کاین مژه پالود و بس ۱۲
گر چه غم فرسودهٔ دوران بدم
مرگ عز الدین مرا فرسود و بس ۱۳
بر سر خاکش خجل بنشست چرخ
نیم رو خاکی و خون آلود و بس ۱۴
مه به اشک از خاک راه کهکشان
گل گرفت و خاک او اندود وبس ۱۵
گفتم ای چرخ این چنین چون کردهای
پس به خون ما توئی ماخوذ و بس ۱۶
هم ز عذر خود تظلم کرد چرخ
کان تظلم گوش من بشنود و بس ۱۷
بر لباس دین طراز شرع را
لفظ و کلکش بود تار و پود و بس ۱۸
مهدی دین بود لیکن چون مسیح
بر دل بیمارم او بخشود و بس ۱۹
جاه و جانی بس به تمکین و حضور
بر تن و جان من او افزود و بس ۲۰
گر چه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس ۲۱
بعد از او در خاک تبریزم چکار
کابروی کار من او بود و بس ۲۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۲
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش ملک الرسا شمس الدین محمودبن علی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.