هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از زیبایی و جذابیت زلف معشوق و تأثیر عمیق آن بر جان و دل خود صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق مانند سلطانی است که بر دل او حکومت میکند و او را از خدمت به خداوند دور میسازد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۷۹ - حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
دل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد ۱
در سر زلف تو جز حلقه و چین خاصیتی است
که همی جان و تن و دین و دلم آن ببرد ۲
خود دل از زلف تو دشوار توان داشت نگاه
که همی زلف تو از راه دل آسان ببرد ۳
از خم زلف تو سامان رهایی نبود
هیچ دل را که همی سخت به سامان ببرد ۴
عشق زلف تو چو سلطان دلم شد گفتم
کین مرا زود که از خدمت سلطان ببرد ۵
برد از خدمت سلطانم از آن میترسم
که کنون خوش خوشم از طاعت یزدان ببرد ۶
دل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد ۱
در سر زلف تو جز حلقه و چین خاصیتی است
که همی جان و تن و دین و دلم آن ببرد ۲
خود دل از زلف تو دشوار توان داشت نگاه
که همی زلف تو از راه دل آسان ببرد ۳
از خم زلف تو سامان رهایی نبود
هیچ دل را که همی سخت به سامان ببرد ۴
عشق زلف تو چو سلطان دلم شد گفتم
کین مرا زود که از خدمت سلطان ببرد ۵
برد از خدمت سلطانم از آن میترسم
که کنون خوش خوشم از طاعت یزدان ببرد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۸ - عشقم این بار جهان بخواهد برد
گوهر بعدی:غزل ۸۰ - روی تو آرام دلها میبرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.