هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ناتوانی خود در انجام کاری که یارش از او میخواهد و نفوذ غم یار در دلش سخن میگوید. او بیان میکند که غم یارش به حدی است که هیچ شادی دیگری نمیتواند با آن برابری کند. شاعر به یارش پیغام میدهد و از او پاسخ میخواهد، اما میداند که یارش ممکن است باورش نکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها کاری که از او برمیآید، تحمل غم یارش است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. مفاهیمی مانند غم عشق، ناتوانی در انجام خواستههای معشوق و پذیرش سرنوشت، برای نوجوانان زیر 16 سال ممکن است دشوار یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۵۵ - چو کاری ز یارم همی برنیاید
چو کاری ز یارم همی برنیاید
چو نوری به کارم همی درنیاید ۱
چه باشد که من در غم او سرآیم
چو بر من غم او همی سرنیاید ۲
ولیکن همین غم به آخر که با این
همی هیچ شادی برابر نیاید ۳
مرا کز در دل درآید غم او
ز صد شادی دیگر آن در نیاید ۴
به پیغامش از حال خود بازگویم
کش از من نیاید که باور نیاید ۵
جوابم فرستد کزین می چه جویی
اگر باورم آید و گر نیاید ۶
ترا با غم خویشتن کار باشد
که از تو جز این کار دیگر نیاید ۷
تو ای انوری گر نباشی چه باشد
ازین هیچ طوفان همی برنیاید ۸
چو نوری به کارم همی درنیاید ۱
چه باشد که من در غم او سرآیم
چو بر من غم او همی سرنیاید ۲
ولیکن همین غم به آخر که با این
همی هیچ شادی برابر نیاید ۳
مرا کز در دل درآید غم او
ز صد شادی دیگر آن در نیاید ۴
به پیغامش از حال خود بازگویم
کش از من نیاید که باور نیاید ۵
جوابم فرستد کزین می چه جویی
اگر باورم آید و گر نیاید ۶
ترا با غم خویشتن کار باشد
که از تو جز این کار دیگر نیاید ۷
تو ای انوری گر نباشی چه باشد
ازین هیچ طوفان همی برنیاید ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۴ - از نازکی که رنگ رخ یار مینماید
گوهر بعدی:غزل ۱۵۶ - به عمری در کفم یاری نیاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.