هوش مصنوعی:
شاعر در این متن عشق عمیق خود را به معشوق بیان میکند و اعلام میدارد که هیچ یار و غمی جز معشوق ندارد. او از عشق و فریبهای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که صبر کردن در برابر جمال معشوق برایش دشوار است.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاطفی عمیق و عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۰۵ - یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
تا در تنم بود جان دل از تو برندارم ۱
دل برندارم از تو وز دل سخن نگویم
زان دل سخن چه گویم کز وی خبر ندارم ۲
دارم غم تو دایم با جان و دل برابر
زیرا که جز غم تو چیزی دگر ندارم ۳
هر ساعتی فریبم دل را به عشوهٔ تو
گویی که عشوهٔ تو یک یک ز بر ندارم ۴
گفتی که صبر بگزین تا کام دل بیابی
صبر از چنان جمالی نشگفت اگر ندارم ۵
صبرم چگونه باشد از عشق ماهرویی
کاندر زمانه کس را زو دوستر ندارم ۶
تا در تنم بود جان دل از تو برندارم ۱
دل برندارم از تو وز دل سخن نگویم
زان دل سخن چه گویم کز وی خبر ندارم ۲
دارم غم تو دایم با جان و دل برابر
زیرا که جز غم تو چیزی دگر ندارم ۳
هر ساعتی فریبم دل را به عشوهٔ تو
گویی که عشوهٔ تو یک یک ز بر ندارم ۴
گفتی که صبر بگزین تا کام دل بیابی
صبر از چنان جمالی نشگفت اگر ندارم ۵
صبرم چگونه باشد از عشق ماهرویی
کاندر زمانه کس را زو دوستر ندارم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۴ - داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
گوهر بعدی:غزل ۲۰۶ - اگر نقش رخت بر جان ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.