هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که درد عشقش به حدی است که از درمان و رسیدن به معشوق ناامید شده است. او در این راه بی‌پایان، صبر و توانی ندارد و از رسیدن به مقصود خود عاجز است. همچنین، او از عظمت و شکوه معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که به دلیل اسارت دلش در دست معشوق، از خدمت به او نیز ناتوان است.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی و درد عشق ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین و نامناسب باشد.

غزل ۲۱۱ - کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم

کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
دردم ز حد گذشت و به درمان نمی‌رسم ۱

ایمان و کفر نیست مرا در غمش که من
در کار او به کفر و به ایمان نمی‌رسم ۲

راهیست بی‌کرانه غم عشقش و مرا
چون پای صبر نیست به پایان نمی‌رسم ۳

یاریست بس عزیز به ما زان نمی‌رسد
صیدیست بس شگرف بدو زان نمی‌رسم ۴

گوید به ما ز حرمت ماکم همی رسی
حرمت بهانه‌ایست ز حرمان نمی‌رسم ۵

سلطان عشق او چو دلم را اسیر کرد
معذورم ار به خدمت سلطان نمی‌رسم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۰ - عمر بی‌تو به سر چگونه برم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۲ - دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.