هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که از هجران و نبود راه وصال رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که به حالش رسیدگی کند و راز دلش را نپرسد. شاعر همچنین از بیتابی و ناتوانی در تحمل دوری میگوید و تأکید میکند که بدون وصال معشوق، جانش در رنج خواهد بود.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۲۱ - ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم ۱
نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم ۲
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
مکن تکلیف ناواجب که بیدل صبر نتوانم ۳
اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان
که بیوصل تو اندر دل وبال دل بود جانم ۴
نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم ۱
نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم ۲
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
مکن تکلیف ناواجب که بیدل صبر نتوانم ۳
اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان
که بیوصل تو اندر دل وبال دل بود جانم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۴۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۰ - ره فراکار خود نمیدانم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۲ - از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمیزنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.