هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود تا آرامش یابد. او از درد دل و غمهایش میگوید و از معشوق میخواهد که به او گوش دهد و حالش را درک کند. شاعر احساساتش را بهعنوان دریایی از خون و وادی غم توصیف میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۲۳ - بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
زمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم ۱
ز حال دل که معلومست که هم این بود و هم آن شد
بگویم شمهای با تو ترا معلوم گردانم ۲
به دندان مزد جان خواهی که آیی یک زمان با من
گواه آری روا باشد حریف آب دندانم ۳
مرا گویی چه داری تو که پیش من کشی آنرا
چه دارم هرچه دارم من نشاید آن ترا دانم ۴
یکی دریای خون دانم که آنرا دیده میگویم
یکی وادی غم دانم که آنرا دل همی خوانم ۵
زمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم ۱
ز حال دل که معلومست که هم این بود و هم آن شد
بگویم شمهای با تو ترا معلوم گردانم ۲
به دندان مزد جان خواهی که آیی یک زمان با من
گواه آری روا باشد حریف آب دندانم ۳
مرا گویی چه داری تو که پیش من کشی آنرا
چه دارم هرچه دارم من نشاید آن ترا دانم ۴
یکی دریای خون دانم که آنرا دیده میگویم
یکی وادی غم دانم که آنرا دل همی خوانم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۲ - از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمیزنم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۴ - من که باشم که تمنای وصال تو کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.