هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و دوری از معشوق سخن میگوید و از بیثمری تلاشهای خود در جستجوی آرامش و وصال شکایت میکند. او از بیم و امید و حرص به عنوان همراهان خود در این راه یاد میکند و از تشنگی و بیقراری خود میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زمان آن رسیده است تا از این وضعیت رهایی یابد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، بیان احساسات شدید و درد فراق ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۳۷ - درمان دل خود از که جویم
درمان دل خود از که جویم
افسانهٔ خویش با که گویم ۱
تخمی که نروید آن چه کارم
چیزی که نیابم آن چه جویم ۲
آورد فراق زردرویی
دور از رخت ای صنم به رویم ۳
ای یوسف عصر بیرخ تو
بیتالاحزان شدست کویم ۴
اندر ره حرص با دو همراه
چون بیم و امید چند پویم ۵
من تشنه بر آن لبم وگر چند
بر چهره همی رود دو جویم ۶
بیسنگ شدم ز فرقت آری
وقتست اگرنه سنگ و رویم ۷
افسانهٔ خویش با که گویم ۱
تخمی که نروید آن چه کارم
چیزی که نیابم آن چه جویم ۲
آورد فراق زردرویی
دور از رخت ای صنم به رویم ۳
ای یوسف عصر بیرخ تو
بیتالاحزان شدست کویم ۴
اندر ره حرص با دو همراه
چون بیم و امید چند پویم ۵
من تشنه بر آن لبم وگر چند
بر چهره همی رود دو جویم ۶
بیسنگ شدم ز فرقت آری
وقتست اگرنه سنگ و رویم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۶ - دل بدادیم و جان نمیخواهیم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۸ - ای بندهٔ روی تو خداوندان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.