هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که با توجه و محبت خود، دل او را از غم و اندوه رها کند. او از صبر و تحمل خود در برابر غم عشق میگوید و امیدوار است که معشوق با لبخند و مهربانی خود، دل او را شاد کند. شاعر همچنین از وعدههای بیپایه و بیعدالتی معشوق شکایت میکند و آرزو میکند که معشوق با یک سلام ساده، دل او را شاد کند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۳۰۸ - سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
دل مسکین مرا از غمت آزاد کنی ۱
خانهٔ صبر دلم کز غم تو گشت خراب
زان لب لعل شکربار خود آباد کنی ۲
خاک پای توام و زاتش سودای مرا
برزنی آب و همه انده بر باد کنی ۳
آخرت شرم نیاید که همه عمر مرا
وعدهٔ داد دهی و همه بیداد کنی ۴
شد فراموش مرا راه سلامت ز غمت
چو شود گر به سلامی دل من شاد کنی ۵
دل مسکین مرا از غمت آزاد کنی ۱
خانهٔ صبر دلم کز غم تو گشت خراب
زان لب لعل شکربار خود آباد کنی ۲
خاک پای توام و زاتش سودای مرا
برزنی آب و همه انده بر باد کنی ۳
آخرت شرم نیاید که همه عمر مرا
وعدهٔ داد دهی و همه بیداد کنی ۴
شد فراموش مرا راه سلامت ز غمت
چو شود گر به سلامی دل من شاد کنی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۷ - نام وصل اندر زبانی افکنی
گوهر بعدی:غزل ۳۰۹ - بیگناه از من تبرا میکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.