هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از دوری و بی‌توجهی معشوق شکایت می‌کند و از او می‌خواهد که حداقل گاهی به او توجه کند. شاعر همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که غم و اندوه او به حدی است که معشوق نمی‌تواند آن را درک کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که به او پاسخ دهد و از غم رهایی یابد.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عاطفی و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری ممکن است برای این گروه سنی چالش‌برانگیز باشد.

غزل ۳۱۸ - خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی

خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
احوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی ۱

ما خود نمی‌شویمت در روی اگرنه آخر
سهلست اینکه گه‌گه رویی بما نمایی ۲

بی‌خرده راست خواهی گرچه خوشت نیاید
بدخوی خوبرویی بیگانه آشنایی ۳

گفتم غمت بکشتم گفتا چه زهره دارد
غم آن قدر نداند کاخر تو آن مایی ۴

الحق جواب شافی اینک چنینت خواهم
دادی به یک حدیثم از دست غم رهایی ۵

گویی بدان میارم کز بد بتر کنم من
من زین سخن نه لنگم تو با که در کجایی ۶

نه برگ این ندارم هان خیر می چگویی
نی دست آن نداری هین زود می چه پایی ۷

گر انوری نباشد کم گیر تیره‌روزی
تو کار خویش می‌کن ای جان و روشنایی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۷ - ای همه دلبری و زیبایی
گوهر بعدی:غزل ۳۱۹ - ای روی تو آیت نکویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.