هوش مصنوعی:
دبیر جهاندیده نامهای دردناک از طرف دارای داراب به اسکندر نوشت و در آن از گردش روزگار و ناپایداری شادی و غم سخن گفت. او پیشنهاد صلح داد و وعده داد که گنجهای گشتاسپ و اسفندیار را به اسکندر بدهد و در جنگ یار او باشد. اسکندر پس از خواندن نامه، پاسخ داد که به پیوند با دارای داراب تمایل دارد و پادشاهی ایران را به او واگذار میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و تاریخی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۷ - دبیر جهاندیده را پیش خواند
دبیر جهاندیده را پیش خواند
بیاورد نزدیک گاهش نشاند ۱
یکی نامه بنوشت با داغ و درد
دو دیده پر از خون و رخ لاژورد ۲
ز دارای داراب بن اردشیر
سوی قیصر اسکندر شهرگیر ۳
نخست آفرین کرد بر کردگار
که زو دید نیک و بد روزگار ۴
دگر گفت کز گردش آسمان
خردمند برنگذرد بیگمان ۵
کزو شادمانیم و زو ناشکیب
گهی در فراز و گهی در نشیب ۶
نه مردی بد این رزم ما با سپاه
مگر بخشش و گردش هور و ماه ۷
کنون بودنی بود و ما دل به درد
چه داریم ازین گنبد لاژورد ۸
کنون گر بسازی و پیمان کنی
دل از جنگ ایران پشیمان کنی ۹
همه گنج گشتاسپ و اسفندیار
همان یاره و تاج گوهرنگار ۱۰
فرستم به گنج تو از گنج خویش
همان نیز ورزیدهٔ رنج خویش ۱۱
همان مر ترا یار باشم به جنگ
به روز و شبانت نسازم درنگ ۱۲
کسی را که داری ز پیوند من
ز پوشیدهرویان و فرزند من ۱۳
بر من فرستی نباشد شگفت
جهانجوی را کین نباید گرفت ۱۴
ز پوشیدهرویان به جز سرزنش
نباشد ز شاهان برتر منش ۱۵
چو نامه بخواند خداوند هوش
بیاراید این رای پاسخنیوش ۱۶
هیونی ز کرمان بیامد دوان
به نزدیک اسکندر بدگمان ۱۷
سکندر چو آن نامه برخواند گفت
که با جان دارا خرد باد جفت ۱۸
کسی کو گراید به پیوند اوی
به پوشیدهرویان و فرزند اوی ۱۹
نبیند مگر تخته گور تخت
گر آویخته سر ز شاخ درخت ۲۰
همه به اصفهانند بیدرد و رنج
ازیشان مبادا که خواهیم گنج ۲۱
تو گر سوی ایران خرامی رواست
همه پادشاهی سراسر تراست ۲۲
ز فرمان تو یک زمان نگذریم
نفس نیز بیراه تو نشمریم ۲۳
بکردار کشتی بیامد هیون
دل و دیدهٔ تاجور پر ز خون ۲۴
بیاورد نزدیک گاهش نشاند ۱
یکی نامه بنوشت با داغ و درد
دو دیده پر از خون و رخ لاژورد ۲
ز دارای داراب بن اردشیر
سوی قیصر اسکندر شهرگیر ۳
نخست آفرین کرد بر کردگار
که زو دید نیک و بد روزگار ۴
دگر گفت کز گردش آسمان
خردمند برنگذرد بیگمان ۵
کزو شادمانیم و زو ناشکیب
گهی در فراز و گهی در نشیب ۶
نه مردی بد این رزم ما با سپاه
مگر بخشش و گردش هور و ماه ۷
کنون بودنی بود و ما دل به درد
چه داریم ازین گنبد لاژورد ۸
کنون گر بسازی و پیمان کنی
دل از جنگ ایران پشیمان کنی ۹
همه گنج گشتاسپ و اسفندیار
همان یاره و تاج گوهرنگار ۱۰
فرستم به گنج تو از گنج خویش
همان نیز ورزیدهٔ رنج خویش ۱۱
همان مر ترا یار باشم به جنگ
به روز و شبانت نسازم درنگ ۱۲
کسی را که داری ز پیوند من
ز پوشیدهرویان و فرزند من ۱۳
بر من فرستی نباشد شگفت
جهانجوی را کین نباید گرفت ۱۴
ز پوشیدهرویان به جز سرزنش
نباشد ز شاهان برتر منش ۱۵
چو نامه بخواند خداوند هوش
بیاراید این رای پاسخنیوش ۱۶
هیونی ز کرمان بیامد دوان
به نزدیک اسکندر بدگمان ۱۷
سکندر چو آن نامه برخواند گفت
که با جان دارا خرد باد جفت ۱۸
کسی کو گراید به پیوند اوی
به پوشیدهرویان و فرزند اوی ۱۹
نبیند مگر تخته گور تخت
گر آویخته سر ز شاخ درخت ۲۰
همه به اصفهانند بیدرد و رنج
ازیشان مبادا که خواهیم گنج ۲۱
تو گر سوی ایران خرامی رواست
همه پادشاهی سراسر تراست ۲۲
ز فرمان تو یک زمان نگذریم
نفس نیز بیراه تو نشمریم ۲۳
بکردار کشتی بیامد هیون
دل و دیدهٔ تاجور پر ز خون ۲۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۴
۴۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۶ - سکندر چو از کارش آگاه شد
گوهر بعدی:بخش ۸ - چو آن پاسخ نامه دارا بخواند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.