هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دیدار معشوق خود و تأثیر عمیق این دیدار بر روح و روانش سخن میگوید. او این دیدار را همچون بهشتی توصیف میکند که دردهایش را تسکین داده و دل سختش را نرم کرده است. شاعر همچنین از لطف و عنایت خداوند در این لحظات شکرگزار است و ابراز میکند که بدون معشوق، زندگی برایش بیمعناست.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹ - مبارک روز بود امروز، یارا
مبارک روز بود امروز، یارا
که دیدار تو روزی گشت ما را ۱
من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم
به چشم خود بهشت آشکارا ۲
نه مهرست این، که داغ دولتست این
که بر دل بر ز دست این بینوا را ۳
ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟
که در دست اوفتاد این بینوا را ۴
درین حالت که من روی تو دیدم
عنایتهاست با حالم خدا را ۵
هم آه آتشینم کارگر بود
که شد نرم آن دل چون سنگ خارا ۶
مرا تشریف یک پرسیدنت به
ز تخت کیقباد و تاج دارا ۷
بکش زود اوحدی را، پس جدا شو
که بیرویت نمیخواهد بقا را ۸
که دیدار تو روزی گشت ما را ۱
من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم
به چشم خود بهشت آشکارا ۲
نه مهرست این، که داغ دولتست این
که بر دل بر ز دست این بینوا را ۳
ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟
که در دست اوفتاد این بینوا را ۴
درین حالت که من روی تو دیدم
عنایتهاست با حالم خدا را ۵
هم آه آتشینم کارگر بود
که شد نرم آن دل چون سنگ خارا ۶
مرا تشریف یک پرسیدنت به
ز تخت کیقباد و تاج دارا ۷
بکش زود اوحدی را، پس جدا شو
که بیرویت نمیخواهد بقا را ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸ - درد سری میدهیم باد صبا را
گوهر بعدی:غزل ۱۰ - در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.