هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او از درد عشق و سوختن در فراق معشوق میگوید و بیان میکند که هیچ کس نمیتواند او را از این درد نجات دهد، مگر معشوق خودش رحمتی کند. شاعر همچنین به فداکاری عاشقان و تسلیم شدن در برابر معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عاشقان باید سر خود را در پای معشوق بگذارند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و فراق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۶۵ - روزگار از رخ تو شمعی ساخت
روزگار از رخ تو شمعی ساخت
آتشی در نهاد ما انداخت ۱
ما طلبگار عافیت بودیم
در کمین بود عشق، بیرون تاخت ۲
سوختم در فراق و نیست کسی
که مرا چارهای تواند ساخت ۳
مگر او رحمتی کند، ورنه
هر کرا او بزد، کسی ننواخت ۴
عاشقانش چرا کشند به دوش؟
سر، که در پای دوست باید باخت ۵
اوحدی آن چنان درو پیوست
که نخواهد به خویشتن پرداخت ۶
سخن او نمیتوان گفتن
دم نزد هر که این سخن بشناخت ۷
آتشی در نهاد ما انداخت ۱
ما طلبگار عافیت بودیم
در کمین بود عشق، بیرون تاخت ۲
سوختم در فراق و نیست کسی
که مرا چارهای تواند ساخت ۳
مگر او رحمتی کند، ورنه
هر کرا او بزد، کسی ننواخت ۴
عاشقانش چرا کشند به دوش؟
سر، که در پای دوست باید باخت ۵
اوحدی آن چنان درو پیوست
که نخواهد به خویشتن پرداخت ۶
سخن او نمیتوان گفتن
دم نزد هر که این سخن بشناخت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴ - بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
گوهر بعدی:غزل ۶۶ - ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.