هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بی‌قراری و ناآرامی خود سخن می‌گوید. او نمی‌تواند در خانه بنشیند و دلش به صحرا می‌رود. عشق و دیوانگی او را به جنبش وامی‌دارد و نمی‌تواند آرام بگیرد. شاعر از عشق و رهایی از قید و بندهای عقل و عرف سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نمی‌تواند در برابر عشق و احساساتش مقاومت کند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیم عشق و دیوانگی و ناآرامی روحی نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

غزل ۹۹ - دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست

دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست
بوی گل برخاست، در کاشانه نتوانم نشست ۱

گر کنم رندی، سزد، کندر جوانی وقت گل
محتسب داند که من پیرانه نتوانم نشست ۲

عاقلی گر صبر آن دارد که بنشیند، رواست
من که عاشق باشم و دیوانه نتوانم نشست ۳

زان چنین در دانه‌های خال او دل بسته‌ام
کندرین دام بلا بی‌دانه نتوانم نشست ۴

هر کسی با آشنایی راه صحرایی گرفت
من چنین در خانه‌ای بیگانه نتوانم نشست ۵

من که از هستی چو فرزین رفته باشم بارها
بر بساط بیدلی فرزانه نتوانم نشست ۶

روی خود را بر کف پایش بمالم همچو سنگ
بعد ازین با زلفش ار چون شانه نتوانم نشست ۷

عقل عیبم می‌کند کافسانه خواهی شد به عشق
گو: همی کن، من بدین افسانه نتوانم نشست ۸

گر کنم رندی، روا باشد، که در سن شباب
محتسب داند که سالوسانه نتوانم نشست ۹

اوحدی، گو، زهد خود می‌ورز، من باری به نقد
بشکنم پیمان، که بی‌پیمانه نتوانم نشست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۴
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۸ - ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۰ - صورت او را ز معنی آشنایی با دلست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.