هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و احساس خجالت و شرمندگی خود را در برابر جمال و کمال او بیان میکند. شاعر از زبان، دل، دیده و حتی طبیعت (مانند غنچه و ارغوان) سخن میگوید که همه در برابر زیبایی معشوق خجل و شرمندهاند. او از صبا (باد) میخواهد تا عذرخواهی او را به معشوق برساند و از قلم میخواهد تا شرح حالش را بنویسد.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۱۰۱ - هم ز وصف لبت زبان خجلست
هم ز وصف لبت زبان خجلست
هم ز زلف تو مشک و بان خجلست ۱
تا دهان و رخ ترا دیدند
غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست ۲
دل به جان از رخ تو بویی خواست
سالها رفت و همچنان خجلست ۳
دیده را با رخ تو کاری رفت
دل بیچاره در میان خجلست ۴
عذر مهمانم، ای صبا، تو بخواه
که تو دانی که: میزبان خجلست ۵
ای قلم، شرح حال من بنویس
که ز بی خدمتی زبان خجلست ۶
اوحدی کی به پیشگاه رسد؟
آنکه از خاک آستان خجلست ۷
هم ز زلف تو مشک و بان خجلست ۱
تا دهان و رخ ترا دیدند
غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست ۲
دل به جان از رخ تو بویی خواست
سالها رفت و همچنان خجلست ۳
دیده را با رخ تو کاری رفت
دل بیچاره در میان خجلست ۴
عذر مهمانم، ای صبا، تو بخواه
که تو دانی که: میزبان خجلست ۵
ای قلم، شرح حال من بنویس
که ز بی خدمتی زبان خجلست ۶
اوحدی کی به پیشگاه رسد؟
آنکه از خاک آستان خجلست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰ - صورت او را ز معنی آشنایی با دلست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲ - انجمن شهر ملای گلست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.