هوش مصنوعی: این متن عاشقانه و عرفانی، عشق و وابستگی به معشوق را توصیف می‌کند. شاعر بیان می‌کند که معشوق نور و جان اوست و هیچ چیز جز یاد او در دلش جای ندارد. او از عشق و فداکاری سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که همه وجودش وقف معشوق است. همچنین، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق و عشق بی‌پایان خود به او سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

غزل ۱۱۳ - آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست

آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
با رخ او جان ما، در دل ما جای اوست ۱

او همه نورست، از آن شد همه چشمی برو
او همه جانست، از آن در همه دل جای اوست ۲

نیست به جز یاد او در دل ما جای گیر
در سر ما هم مباد هر چه نه سودای اوست ۳

صورت دست از ترنج فرق نکرد آنکه دید
یوسف ما را، که مصر پر ز زلیخای اوست ۴

نیست دلی کو نخورد غوطه به دریای عشق
وین همه دریا که هست غرقهٔ دریای اوست ۵

خواهش ما زان جمال نیست به جز یک نظر
گر بکند بخت ما، ورنکند رای اوست ۶

نیست سر و تن دریغ گو: بزن، آن دست تیغ
کز تن ما دور به سر که نه در پای اوست ۷

جز ورق ذکر او ورد نخواهیم ساخت
چون همه طومار ما اسم و مسمای اوست ۸

شیوهٔ شوخان شنگ، عربدهٔ رنگ رنگ
غمزهٔ چشمان تنگ، جمله تقاضای اوست ۹

با تو ز یکتا شدن عار ندارد، ولی
گیر که یکتا شود، کیست که همتای اوست؟ ۱۰

کام که جست اوحدی از رخ او دور بود
جامهٔ این آرزو چون نه به بالای اوست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۲ - آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۴ - مرا سر بلندی ز سودای اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.