هوش مصنوعی:
موبد از وضعیت بد روزگار و فرمان شاه که به مرگ همه از جمله پسرش اردشیر منجر میشود، ناراحت است. او تصمیم میگیرد با مردانگی و خردمندی کاری بزرگ انجام دهد و ماه (احتمالاً اشاره به همسر یا فرزند) را از مرگ نجات دهد. او با دسیسهای هوشمندانه، حقهای میسازد و آن را به شاه ارائه میدهد تا شاید او را از تصمیمش منصرف کند.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند خردمندی، دسیسههای سیاسی و تصمیمگیریهای اخلاقی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد. همچنین، استفاده از زبان کلاسیک و استعارههای ادبی ممکن است برای کودکان زیر 12 سال دشوار باشد.
بخش ۳ - به دل گفت موبد که بد روزگار
به دل گفت موبد که بد روزگار
که فرمان چنین آمد از شهریار ۱
همه مرگ راییم برنا و پیر
ندارد پسر شهریار اردشیر ۲
گر او بیعدد سالیان بشمرد
به دشمن رسد تخت چون بگذرد ۳
همان به کزین کار ناسودمند
به مردی یکی کار سازم بلند ۴
ز کشتن رهانم مر این ماه را
مگر زین پشیمان کنم شاه را ۵
هرانگه کزو بچه گردد جدا
به جای آرم این گفتهٔ پادشا ۶
نه کاریست کز دل همی بگذرد
خردمند باشم به از بیخرد ۷
بیاراست جایی به ایوان خویش
که دارد ورا چون تن و جان خویش ۸
به زن گفت اگر هیچ باد هوا
ببیند ورا من ندارم روا ۹
پس اندیشه کرد آنک دشمن بسیست
گمان بد و نیک با هرکسیست ۱۰
یکی چاره سازم که بدگوی من
نراند به زشت آب در جوی من ۱۱
به خانه شد و خایه ببرید پست
برو داغ و دارو نهاد و ببست ۱۲
به خایه نمک بر پراگند زود
به حقه در آگند بر سان دود ۱۳
هماندر زمان حقه را مهر کرد
بیامد خروشان و رخساره زرد ۱۴
چو آمد به نزدیک تخت بلند
همان حقه بنهاد با مهر و بند ۱۵
چنین گفت با شاه کین زینهار
سپارد به گنجور خود شهریار ۱۶
نوشته بر آن حقه تاریخ آن
پدیدار کرده بن و بیخ آن ۱۷
که فرمان چنین آمد از شهریار ۱
همه مرگ راییم برنا و پیر
ندارد پسر شهریار اردشیر ۲
گر او بیعدد سالیان بشمرد
به دشمن رسد تخت چون بگذرد ۳
همان به کزین کار ناسودمند
به مردی یکی کار سازم بلند ۴
ز کشتن رهانم مر این ماه را
مگر زین پشیمان کنم شاه را ۵
هرانگه کزو بچه گردد جدا
به جای آرم این گفتهٔ پادشا ۶
نه کاریست کز دل همی بگذرد
خردمند باشم به از بیخرد ۷
بیاراست جایی به ایوان خویش
که دارد ورا چون تن و جان خویش ۸
به زن گفت اگر هیچ باد هوا
ببیند ورا من ندارم روا ۹
پس اندیشه کرد آنک دشمن بسیست
گمان بد و نیک با هرکسیست ۱۰
یکی چاره سازم که بدگوی من
نراند به زشت آب در جوی من ۱۱
به خانه شد و خایه ببرید پست
برو داغ و دارو نهاد و ببست ۱۲
به خایه نمک بر پراگند زود
به حقه در آگند بر سان دود ۱۳
هماندر زمان حقه را مهر کرد
بیامد خروشان و رخساره زرد ۱۴
چو آمد به نزدیک تخت بلند
همان حقه بنهاد با مهر و بند ۱۵
چنین گفت با شاه کین زینهار
سپارد به گنجور خود شهریار ۱۶
نوشته بر آن حقه تاریخ آن
پدیدار کرده بن و بیخ آن ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۵۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲ - بدانگه که شاه اردوان را بکشت
گوهر بعدی:بخش ۴ - چو هنگامه زادن آمد فراز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.