هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او از زیبایی زلف معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و بیان میکند که عمرش در راه این عشق به باد رفته است. شاعر از جفاهای معشوق و رنجهایی که تحمل کرده، شکایت میکند اما در عین حال، این رنجها را با عشق خود میپذیرد. او از روزی که معشوق به او وعده داده یاد میکند و از گذشت زمان و نرسیدن به مراد خود مینالد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند گذشت عمر و جفاهای عشقی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری برای درک کامل دارند.
غزل ۱۴۸ - زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت ۱
بر بوی باد زلف تو شب روز میکنم
دردا! کز اشتیاق تو عمرم به باد رفت ۲
روزی اگر ز زلف تو بندی گشودهام
بر من مگیر، کان به طریق گشاد رفت ۳
گفتی که: بامداد مراد تو میدهم
زان روز میشمارم و صد بامداد رفت ۴
دل را غم تو زهر جفا داد و نوش کرد
جان از کف تو شربت غم خورد و شاد رفت ۵
ظلمی که از غم تو گذشتت بر سرم
رخ بازکن، که آن همه عدلست و داد رفت ۶
گر اوحدی ز دست برفت ای، پسر، چه باک؟
اندر زمانه هر که ز مادر بزاد رفت ۷
هر کو به دام زلف تو اندر فتاد رفت ۱
بر بوی باد زلف تو شب روز میکنم
دردا! کز اشتیاق تو عمرم به باد رفت ۲
روزی اگر ز زلف تو بندی گشودهام
بر من مگیر، کان به طریق گشاد رفت ۳
گفتی که: بامداد مراد تو میدهم
زان روز میشمارم و صد بامداد رفت ۴
دل را غم تو زهر جفا داد و نوش کرد
جان از کف تو شربت غم خورد و شاد رفت ۵
ظلمی که از غم تو گذشتت بر سرم
رخ بازکن، که آن همه عدلست و داد رفت ۶
گر اوحدی ز دست برفت ای، پسر، چه باک؟
اندر زمانه هر که ز مادر بزاد رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۷ - دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
گوهر بعدی:غزل ۱۴۹ - به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.