هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق و اشتیاق شدید به معشوق سخن می‌گوید. شاعر از درد فراق و غم عشق شکایت می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. او از خیالات پراکنده و دردهای عشق می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که دلش را از غم و اندوه رها کند. همچنین، شاعر از تأثیرات عمیق عشق بر دل و روح خود سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و غم عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.

غزل ۱۵۰ - چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت

چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت ۱

بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم
از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت ۲

ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینه‌پوش
بر کن ز من، که آتش غم در کو گرفت ۳

جانا، تو بر شکست دل ما مگیر عیب
چون سنگ می‌زنی، نبود بر سبو گرفت ۴

گویی که ناقه ختنی را گره گشود
باد صبا، که از سر زلف تو برگرفت ۵

سگ باشد ار به صحبت سلطان رضا دهد
آشفته‌ای که با سگ آن کوی خو گرفت ۶

دل را ز اشتیاق تو،ای سرو ماهرخ
خون رگ برگ فروشد و غم تو به تو گرفت ۷

هر زخم بد، که هست، برین سینه می‌زنی
عشق تو، راستی، دل ما را نکو گرفت ۸

یک شربت آب وصل فرو کن به حلق دل
کو را دگر نوالهٔ غم در گلو گرفت ۹

در صد هزار بند بماند چو موی تو
آن خسته را که دست خیال تو مو گرفت ۱۰

گوشی به اوحدی کن و چشمی برو گمار
کافاق را به نقش تو در گفت و گو گرفت ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۹ - به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۵۱ - ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.