هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از درد دوری معشوق و نیاز به بیان احساسات خود سخن میگوید. او از غم و اندوه ناشی از جدایی و نیاز به گفتن این درد به دیگران، به ویژه معشوق، صحبت میکند. شاعر همچنین به وفاداری و دوستی اشاره میکند و بیان میکند که این احساسات باید به معشوق منتقل شود.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۵۵ - مرا حدیث غم یار من بباید گفت
مرا حدیث غم یار من بباید گفت
گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت ۱
حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند
ضرورتست که با مرد و زن بباید گفت ۲
دل شکستهٔ من گم شد، این سخن روزی
بدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت ۳
حدیث دوستی و قصهٔ وفاداری
به من چه سود؟ به دلدار من بباید گفت ۴
ز درد دوری او تا بکی کشم خواری؟
چو طاقتم به سر آمد سخن بباید گفت ۵
نسیم صبح، اگر از یوسفم جدا گشتی
بما حکایت آن پیرهن بباید گفت ۶
دوای درد دل اوحدی به دست کنم
گرم بهر که درین انجمن بباید گفت ۷
گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت ۱
حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند
ضرورتست که با مرد و زن بباید گفت ۲
دل شکستهٔ من گم شد، این سخن روزی
بدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت ۳
حدیث دوستی و قصهٔ وفاداری
به من چه سود؟ به دلدار من بباید گفت ۴
ز درد دوری او تا بکی کشم خواری؟
چو طاقتم به سر آمد سخن بباید گفت ۵
نسیم صبح، اگر از یوسفم جدا گشتی
بما حکایت آن پیرهن بباید گفت ۶
دوای درد دل اوحدی به دست کنم
گرم بهر که درین انجمن بباید گفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۴ - سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۵۶ - شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.