هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از جستجوی حقیقت و درک وجودی خود و ارتباطش با جهان هستی سخن می‌گوید. او از دشواری‌های درک ذات خود و یافتن پاسخ‌های عمیق فلسفی و عرفانی می‌پرسد و به دنبال راهی برای رهایی از رنج‌های جسمی و روحی است.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم انتزاعی دارد. همچنین، زبان شعر و استفاده از استعاره‌ها و نمادها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۶۱ - ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟

ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
پیدا چو نمی‌گردی، پنهان ز که پرسیمت؟ ۱

از جمله بپرسیدم احوال نهان تو
ای جمله ترا از هم‌پرستان، ز که پرسیمت؟ ۲

در جسم نمی‌گنجی وز جان نروی بیرون
جسمی تو بدین خوبی؟ یا جان؟ زکه پرسیمت؟ ۳

ای رنج تن ما را راحت، زکه جوییمت؟
وی درد دل ما را درمان، ز که پرسیمت؟ ۴

گفتی: نتوان پرسید احوال من از هر کس
فی‌القصه اگر روزی بتوان، ز که پرسیمت ۵

گفتی که: به آسانی پرسم سخنت، نی، نی
دشوار حدیثست این، آسان ز که پرسیمت؟ ۶

گویی که: سراندازد پرسیدن سر من
ما را چو بترسانی، ترسان ز که پرسیمت؟ ۷

بر اوحدی از دانش بردیم گمان، اکنون
او نیز برون آمد نادان، ز که پرسیمت؟ ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶۰ - سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۲ - هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.