هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد و رنج ناشی از دوری معشوق را بیان میکند. شاعر از غم هجران و شکنجههای عاطفی که در این دوری متحمل میشود، سخن میگوید. او آرزو میکند که رشتههای زلف معشوق به هم پیوند بخورند و از این طریق آرامش یابد. همچنین، شاعر به زندگی خود در غم معشوق اشاره میکند و بیان میکند که وجودش بدون معشوق بیمعناست.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۷۲ - ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
تنم ز دوری او در شکنجهٔ ستم افتد ۱
شبی که قصهٔ درد دل شکسته نویسم
ز تاب سینه بسوزم که سوز در قلم افتد ۲
قدم بپرسشم، ای بت، بنه، که چون تو بیایی
زمن دریغ نیاید سری که در قدم افتد ۳
رها مکن که: به یک بارگی ز پای درآیم
که در کمند تو دیگر چو من شکار کم افتد ۴
چو رشته شد تنم از هجر رشتهٔ زلفت
چه خوش بود سر این رشتها، اگر به هم افتد! ۵
اگر به دست من افتد ز طرهٔ تو شکنجی
چنان شناس که: گنجی به دست بیدرم افتد ۶
چو اوحدی بوجود تو زنده شد به غم تو
وجود او چه تفاوت کند که در عدم افتد ۷
تنم ز دوری او در شکنجهٔ ستم افتد ۱
شبی که قصهٔ درد دل شکسته نویسم
ز تاب سینه بسوزم که سوز در قلم افتد ۲
قدم بپرسشم، ای بت، بنه، که چون تو بیایی
زمن دریغ نیاید سری که در قدم افتد ۳
رها مکن که: به یک بارگی ز پای درآیم
که در کمند تو دیگر چو من شکار کم افتد ۴
چو رشته شد تنم از هجر رشتهٔ زلفت
چه خوش بود سر این رشتها، اگر به هم افتد! ۵
اگر به دست من افتد ز طرهٔ تو شکنجی
چنان شناس که: گنجی به دست بیدرم افتد ۶
چو اوحدی بوجود تو زنده شد به غم تو
وجود او چه تفاوت کند که در عدم افتد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۱ - هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
گوهر بعدی:غزل ۱۷۳ - چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.