هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و وصال معشوق سخن می‌گوید. او از درد فراق، وعده‌های بی‌پایه، و عذاب عشق شکایت می‌کند و آرزو می‌کند که معشوق به او توجه کند. شاعر همچنین از مقام خود در برابر معشوق اظهار فروتنی می‌کند و از عشق به عنوان یک تجربه دردناک و در عین حال مقدس یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم نیاز به تجربه و بلوغ ذهنی بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.

غزل ۱۷۱ - هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
اول بکشتن من عزم شتابت افتد ۱

بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی
چون روز وصل باشد، ترسم که خوابت افتد ۲

چشمت خطا بسی کرد، ای ماهرخ چه باشد؟
گر بعد ازین خطاها رای صوابت افتد ۳

یک ذره گر دل تو میلی بما نماید
از ذره‌ای چه نقصان در آفتابت افتد؟ ۴

در خواب اگر ببینی، ای مدعی، شب ما
زود آن قصب که داری بر ماهتابت افتد ۵

بس خون فرو چکانی از دیده در غم او
مانند این نمکها گر در کبابت افتد ۶

ای دل، مکن تو زان لب دیگر سال بوسه
زیرا که آن نیرزی کو در جوابت افتد ۷

جانا، مگر نبیند فردا عذاب دوزخ
دل خسته‌ای که امروز اندر عذابت افتد ۸

من قدر سگ ندارم، پیش تو، خرم آن کس
کوهم نشینت آید، یا هم شرابت افتد ۹

بار اوفتادگان را در سرزنش نگیری
ناگاه اگر ز عشقی خر در خلابت افتد ۱۰

گر اوحدی ازین پس بر خاک آستانت
زین گونه اشک ریزد، کشتی در آبت افتد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۰ - باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲ - ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.